جلد اول | فصل ۵
کاوه ده سال پیش روستایش را ترک کرد، اول به کرمانشاه و بعد تهران. سه سال پیش سیستمی دنبال کسانی میگشت که مسیرهای کوهستانی زاگرس را میشناسند. کاوه که از بچگی هر گوشهی آن کوهها را بلد بود، پروفایلی ساخت. شش ماه بعد برگشت.
حالا سه نقش دارد: راهنمای محلی، طراح تجربه (که مسیرهایش بدون حضور خودش رزرو میشود) و مترجم فرهنگی.
تحلیل: سالهاست دربارهی مهاجرت معکوس شعار داده شده، وام تخصیص یافته و طرح اجرا شده، اما روستاها همچنان خالی میشوند. کاوه برنگشت چون کسی به او گفت برگرد. برگشت چون فرصتی که داشت دیده شد. مهاجرت معکوس نتیجهی فرصت است، نه علت آن.
جملهی کلیدی: مهاجرت معکوس فقط وقتی اتفاق میافتد که فرصت واقعی در همان نقطه قابل دسترس باشد.
سؤال برای شما: چه چیزی باید در زادگاه شما وجود داشته باشد تا شما یا دوستانتان برگردید؟

