کودکی که نان تنوری را تماشا می‌کند

جلد اول | فصل ۱۲

سال ۲۰۳۵. کودکی ده‌ساله در دامنه‌های زاگرس به مادربزرگش نگاه می‌کند. مادربزرگ برای مسافری از کره‌ی جنوبی نان تنوری می‌پزد. مسافر با چشم‌های باز نگاه می‌کند، یاد می‌گیرد، عکس می‌گیرد، می‌خندد.

کودک می‌بیند که آنچه مادربزرگش دارد، آن دانش و مهارت و گرما، برای کسی از آن‌سوی دنیا ارزش دارد. می‌بیند که روستایی که همیشه فکر می‌کرد باید از آن فرار کند می‌تواند مقصد باشد. می‌بیند که ماندن، یک انتخاب است، نه یک تسلیم.

تحلیل: سیاست‌ها و سیستم‌ها را با عدد اندازه می‌گیریم، اما اثر واقعی آن‌ها در چیزی است که یک بچه در ده‌سالگی می‌بیند. اگر کودکی بزرگ شود و ارزش خانواده‌اش را در چشم دیگران ببیند، قبل از هر آماری، آینده تغییر کرده است.

جمله‌ی کلیدی: ماندن یک انتخاب است، نه یک تسلیم.

سؤال برای شما: اگر یک کودک از زادگاه شما بتواند یک چیز را «ببیند» که ارزش دارد، آن چیز چه می‌بود؟

پیمایش به بالا