مهارت‌هایی که با ما می‌میرند

جلد اول | فصل ۴

در یک روستای کرمان، پیرزنی هنوز قالی‌ای می‌بافد که صد سال دوام می‌آورد؛ اما دخترش این را بلد نیست و نوه‌اش هرگز یاد نگرفته. در گیلان، مردی مسن روش‌های قدیمی کاشت و برداشت برنج را می‌داند و این دانش با او تمام می‌شود. در خوزستان، زنی هنوز حصیربافی می‌کند، اما بازاری برای فروشش نیست و بدون بازار، انگیزه‌ای برای ادامه نیست.

این مهارت‌ها نمی‌میرند چون کسی آن‌ها را نمی‌خواهد. می‌میرند چون هیچ سیستمی آن‌ها را به کسانی که می‌خواهند وصل نکرده.

تحلیل: فرهنگ فقط با نگه‌داری زنده نمی‌ماند؛ با «بازار داشتن» زنده می‌ماند. موزه‌ای کردن یک مهارت یعنی اعلام مرگ آن. مهارتی که کسی می‌خرد، کسی یاد می‌گیرد.

جمله‌ی کلیدی: فرهنگ زنده، فرهنگی است که کسی از آن نان می‌خورد.

سؤال برای شما: کدام مهارت در خانواده یا شهر شما در حال فراموشی است؟

پیمایش به بالا