جلد اول | پیشگفتار
در تمام طول تاریخ بشر، یک حقیقت ساده سرنوشت انسانها را تعیین میکرد: اینکه کجا به دنیا آمدهای. کنار رودخانه، شانس بقا بیشتر بود. در مسیر یک جاده تجاری، ثروت نزدیکتر بود. در مرکز یک امپراتوری، دانش و بازار در دسترس بود. و اگر در حاشیه بودی، جهان هم تو را در حاشیه رها میکرد.
تمام تمدن بشری را میشود تلاشی برای شکست دادن همین فاصله دید: جاده، کشتی، راهآهن، هواپیما، اینترنت. هر نسل فکر کرد این بار فاصله شکست خورده است. اما فاصله موجود سرسختی است. هر بار که از جایی میرود، در شکلی تازه برمیگردد.
تحلیل: ما معمولاً فاصله را با کیلومتر میسنجیم، ولی فاصلهی واقعی را باید با «دسترسی» سنجید. دو نفر ممکن است در یک شهر زندگی کنند و یکی به وام، شبکه و بازار نزدیک باشد و دیگری هزار کیلومتر دور. جغرافیا فقط یکی از شکلهای فاصله است.
جملهی کلیدی: فاصله هر بار که شکست میخورد، در شکلی جدید بازمیگردد.
سؤال برای شما: امروز، فاصلهی شما با فرصتی که میخواهید چه شکلی دارد؟ جغرافیا، پول، شبکه، یا اطلاعات؟

