مریم یک جمله می‌نویسد

*جلد دوم | فصل ۹ | سناریو*

مریم می‌خواهد کسب‌وکارش را به دو شهر دیگر گسترش دهد. ده سال پیش این کار هفته‌ها طول می‌کشید: بانک، فرم‌ها، پلتفرم سرمایه‌گذاری، صرافی، بیمه؛ پنج سیستم، پنج زبان، پنج بار توضیح دادن یک داستان. در این سناریو او فقط یک جمله می‌نویسد: «می‌خواهم کسب‌وکارم را گسترش بدهم. بودجه‌ام محدود است. می‌خواهم ریسک را پایین نگه دارم. کمکم کن.»

بیست دقیقه بعد یک پیام واحد می‌رسد: خط اعتباری مشروط از بانک، بخشی از سرمایه از طریق توکن سهام، بیمه‌ی دو شعبه‌ی جدید، و یک هشدار: «گسترش به شهر دوم را شش ماه به تأخیر بینداز؛ ریسک نوسان ارز بالاست.»

**تحلیل:** نکته‌ی مهم آخرین جمله است: یک Agent واقعی گاهی باید بگوید «صبر کن». سیستمی که فقط سرعت بدهد، فروشنده است؛ سیستمی که ریسک را هم بگوید، نماینده.

**جمله‌ی کلیدی:** پنج سیستم که هر کدام تاریخی از نادیده گرفتن آدم‌های کوچک داشتند، حالا با هم، برای او کار می‌کنند.

**سؤال برای شما:** اگر تصمیم مالی بزرگی داشتید، به Agent چه اختیاری می‌دادید و کجا می‌خواستید تأیید نهایی با خودتان باشد؟

—

پیمایش به بالا