*جلد دوم | فصل ۴*
لندن ۲۰۱۸. مارکوس، برنامهنویس جوانی که از یک استارتاپ شکستخورده برگشته، یک ایده دارد: «اگر بتوانم با اجازهی مشتری دادهی حساب بانکیاش را بخوانم، میتوانم واقعاً بفهمم او کیست.» اما بانکها این داده را نمیدهند، نه به خاطر امنیت، چون این داده قدرت آنهاست.
همان سال در اروپا قانونی (PSD2) اجرا میشود: بانکها مجبورند با اجازهی مشتری، داده را با سرویسهای دیگر به اشتراک بگذارند. برای اولین بار قانون گفت: **این داده متعلق به مشتری است.** مارکوس شروع کرد به کد زدن.
**تحلیل:** نکتهی تاریخی این است که قدرت را کسی داوطلبانه تقسیم نمیکند. این تغییر از «خوب بودن» بانکها نیامد؛ از یک قانون آمد. و استارتاپ مارکوس نشان داد وقتی دیوار میشکند، چه چیزی میتواند از زیرش بیرون بیاید: مشتریای که در سه کلیک، بدون کاغذبازی، بانکش را عوض کند.
**جملهی کلیدی:** این داده متعلق به مشتری است، نه بانک.
**سؤال برای شما:** اگر دادهی مالی شما مال خودتان بود، به چه کسی اجازهی دسترسی میدادید؟
—
