سارا و پوشه‌ای که برگشت

*جلد دوم | فصل ۲*

سارا، بیست‌وشش‌ساله، با پوشه‌ای از کاغذ وارد یک شعبه‌ی بانک می‌شود. دو سال روی یک اپلیکیشن کار کرده، یک تیم کوچک و چند مشتری اولیه دارد و می‌خواهد حساب تجاری باز کند. مسئول بانک می‌پرسد: شرکت ثبت‌شده؟ سابقه‌ی مالی؟ گردش مالی سال گذشته؟ جواب‌ها «در حال ثبت»، «تازه شروع کرده‌ایم» و «هنوز درآمد رسمی نداشتیم» است. پوشه برمی‌گردد: «وقتی سابقه داشتید، برگردید.»

همان روز یک سرمایه‌گذار خارجی پیام می‌دهد: «حساب بانکی بین‌المللی‌تان را بفرستید.» سارا حتی حساب داخلی ندارد.

**تحلیل:** این معمای «تخم‌مرغ و مرغ» است: برای گرفتن سابقه باید حساب باشد و برای داشتن حساب باید سابقه. هر نوآوری که از صفر شروع می‌کند، با همین دیوار روبه‌رو می‌شود، و سیستم اعتباری که فقط گذشته را می‌شناسد، هیچ‌وقت نمی‌تواند «تازه‌واردها» را ببیند.

**جمله‌ی کلیدی:** سیستمی که فقط گذشته را می‌بیند، آینده را بسته نگه می‌دارد.

**سؤال برای شما:** کجا در مسیر کارتان با دور «برای شروع باید شروع کرده باشی» روبه‌رو شدید؟

—

پیمایش به بالا