جلد اول | فصل ۱۱
جوانی که روی پله نشسته بود، در ۲۰۳۵ سیوپنجساله است و تهران نرفت. وقتی وایان برنامهای ویژه برای کارآفرینان استانهای کمتر توسعهیافته راه انداخت، عامل او پیشنهادی غیرمنتظره آورد: «با توجه به دانش مهندسی و علاقهات به طبیعت، فرصتی در طراحی مسیر اکوتوریسم زاگرس شناسایی شده.» سال اول، پنجاه مسافر. سال سوم، هزار مسافر. حالا یک تیم پنجنفره دارد که همه از ایلاماند.
اگر استان از دویست هزار مسافر به یک میلیون مسافر برسد و هر سفر پانصد هزار تومان درآمد داشته باشد، یعنی پانصد میلیارد تومان در سال که در استان میماند.
تحلیل: عدد مهم است، اما نیمهی دیگر داستان در هیچ آماری نمیآید: جوانی که دیگر مجبور نیست بین ماندن و فرصت داشتن انتخاب کند. و جالب است که در همین تصویر، فرصت دوطرفه میشود: سرمایهگذار تهرانی هم میتواند به تیمی در ایلام وصل شود.
جملهی کلیدی: توزیع فرصت فقط از تهران به ایلام نیست؛ از ایلام به تهران هم هست.
سؤال برای شما: یک کسبوکار یا استعداد را در شهرستان میشناسید که شایستهی توجه سرمایهگذار شهری باشد؟

