جلد اول | فصل ۸
تابستان در ماسوله، یک گروه بیستنفره با اتوبوس میرسد. ساعت ده میرسند و ساعت دو میروند. چهار ساعت عکس میگیرند، چای میخرند، سوغاتی میخرند و پلاستیکهایشان جا میماند. فردا گروه دیگری میآید.
زنی محلی که تمام عمرش آنجا زندگی کرده از پنجره نگاه میکند و میگوید: «قبلاً مردم میآمدند و میماندند. با ما حرف میزدند. الان میآیند، عکس میگیرند، میروند. پول بیشتری هست. اما ماسوله کمتر شده.»
تحلیل: این جمله یکی از دقیقترین تعریفهای شکست یک سیستم توزیع فرصت است. شاخصهای مالی بالا رفتند، اما چیزی که قرار بود حفظ شود، یعنی زندگی، آرامش و تعامل انسانی، کم شد. اگر فقط درآمد را اندازه بگیریم، این شکست را نمیبینیم.
جملهی کلیدی: اگر فرصت سریعتر از ظرفیت زمین جریان پیدا کند، همان فرصت که قرار بود غنی کند، تخلیه میکند.
سؤال برای شما: کدام جا را میشناسید که با «موفقتر شدن» چیزی از خودش را از دست داده است؟

