جلد اول | فصل ۵
ما کار را برای قرن بیستم تعریف کردهایم: یک سازمان، یک قرارداد، یک حقوق ثابت، ساعت کاری مشخص. این تعریف برای کارخانه و اداره ساخته شده بود. اما در دنیایی که فرصت در «شبکهها» جریان دارد، همین تعریف خودش یک دیوار است.
کشاورزی که محصولش را مستقیم به مسافر میفروشد، زنی که خانهاش را برای اقامت اجاره میدهد، جوانی که محتوای آموزشی دربارهی مسیرهای کوهستانی میسازد: هیچکدام در آمار «اشتغال» نیستند، نه چون کار نمیکنند، بلکه چون شکل کارشان در تعریف قدیمی جا نمیشود.
تحلیل: هر تعریف نادرست به سیاست نادرست و سرمایهگذاری نادرست منجر میشود. اگر کار را فقط «جای خالی در یک سازمان» ببینیم، میلیونها نفر را «بیکار» حساب میکنیم که در واقع به شبکه وصل نشدهاند.
جملهی کلیدی: در عصر قدیم، کار یعنی پیدا کردن یک جای خالی در سازمان؛ در عصر جدید، کار یعنی پیدا کردن یک نقطهی اتصال در شبکه.
سؤال برای شما: شغل شما بیشتر «جای خالی در یک سازمان» است یا «نقطهی اتصال در یک شبکه»؟

